محمد كريم الكواز ( مترجم : سيد حسين سيدى )

25

الأسلوب في الإعجاز البلاغي للقرآن الكريم ( سبك شناسى اعجاز بلاغى قرآن ) ( فارسى )

اگر اعجاز بلاغى از جنس ديگر بلاغت‌ها و سرآمد آنها باشد ، مىتوان مفهوم بلاغت را با اندك وضوح همان تأثيرگذارى جادوگرانه درونى يافتن تعريف نمود . قاموس‌هاى زبان عربى واژهء « بلغ » را به رسيدن و پايان چيزى ارتباط مىدهند ، چون اصل اين واژه همين دو معناست . در قاموس العين آمده است : بلغ بلاغة ، بلغ الشىء يبلغ بلوغا ، و ابلغته إبلاغا و بلغته تبليغا فى الرسالة . بلاغ و تبليغ به معناى كفايت نيز مىباشد . مبالغه هم يعنى اين‌كه تلاشت را به كارگيرى . « 1 » در جمهرة اللغة هم‌چنين مطالبى آمده است . « 2 » در صحاح آمده است : بلغت المكان بلوغا ، يعنى به آن رسيدم و بر آن مشرف گشتم . ابلاغ و تبليغ هم يعنى رساندن . « 3 » دقت و ژرفكاوى در ريشهء لغوى آن در قرآن كريم و معانى مختلف آن بيانگر اين مطلب است كه اين ماده به معنى رسيدن و انتهاء در آيات قرآن فراوان به كار رفته است ؛ چه ساخت فعلى و چه ساخت اسمى آن . تنها در يك مورد به صورت « بليغ » آمده است : فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً « 4 » . اين آيه در بافتى است كه به توصيف منافقانى مىپردازد كه مأمورند به طاغوت كفر ورزند اما مىخواهند به سوى او دادخواهى برند . آيات چنين‌اند : « و چون به آنان گفته شود به سوى [ قرآن ] ، فروفرستادهء الهى و پيامبر ، آييد ، منافقان را مىبينى كه به كلّى از تو اعراض مىكنند . چگونه باشد آنگاه كه به خاطر كار و كردار پيشينيان مصيبتى به آنان رسد ، آنگاه به نزد تو مىآيند و به خدا سوگند مىخورند كه جز نيكى و همراهى قصدى نداشتيم . اينان كسانى هستند كه خداوند ما فى الضميرشان را مىداند ، پس از ايشان روى بگردان و پندشان ده و به آنان سخنى رسا كه در دلشان مؤثر افتد بگو . » « 5 » زمخشرى مىگويد : « يعنى با آنان به گونه‌اى شيوا سخن گو كه بر جان و دلشان

--> ( 1 ) العين ، ج 4 ، ص 420 . ( 2 ) جمهرة اللغة ، ج 1 ، ص 318 . ( 3 ) صحاح العربيّة ، مادهء « بلغ » ؛ و مقاييس اللغه ، ج 1 ، ص 302 ؛ و لسان العرب . ( 4 ) نساء ، 63 . ( 5 ) نساء : 61 - 63 .